حادثه اي باعث شد كه پس از جان بدر بردن از سانحه ،با خود فكر كنم وقتي يك وبلاگ نويس به هر دليلي ـسانحه رانندگي، سكته و ... ـ بميرد، چگونه دوستانش در فضاي مجازي از درگذشت او مطلع خواهند شد؟ اين پرسش بويژه براي وبلاگهايي كه نويسنده شان در فضاي مجازي هويتي مجازي و پوشيده اختيار كرده مصداق دارد.آيا بروز نشدن صفحه اش طي زماني طولاني يا روشي ديگر؟ مرگ يك نويسنده وبلاگ ظاهرا با مرگ يا ركود خود وبلاگ تداخل و همپوشي دارد.
اساسا سوگ و تعزيت چنين فقداني در فضاي مجازي چگونه است؟دلتنگي؟
انگار ضمن بهره برداري از امكانات اينترنتي و دنياي مجازي ،هميشه به هويت ناب و چشم در چشم انساني نياز مبرم هست./
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 14:54  توسط واحه نشین
|
به هر كجاي شهر كه نگاه مي كني پر است از خبر افتتاح پروژه ، اتوبان،مركز فرهنگي و ... كه بويژه توسط شهردار محترم و اعضاي شوراي شهر افتتاح خواهند شد . برنامه هاي شبكه هاي استاني هم همچنين!
خدمت به مردم و انجام بهينه مسووليت ها و وظايف خوب است و قابل تقدير ؛ اما انگار از اين نمايش بيشتر بوي ريا و جلب توجه مي آيد.
بعنوان شهروندان ايراني به اهميت نقش شوراهاي شهر و روستا در توسعه همه جانبه كشور فكر كنيم./
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 14:54  توسط واحه نشین
|
نمي دانم وقتي وعاظ و دانشمندان و همه و همه در وصف مقام مادر سخن مي گويند وآنهمه اكرام و احترام بجا مي آورند ،آن مقام را براي هر مونثي كه فرزندي به دنيا آورده شامل مي دانند ؟ آيا تحمل رنج جسمي مادر بودن براي شايستگي آن مرتبه عالي كافيست؟
شخصيت سلطه جو روحي بيمار است و مهمترين عوامل موثر بر شكل گيري چنين پرسوناليتي ، تربيت و روابط انساني پيرامون انسان در سالهاي كودكي است .حال بايد پرسيد آيا مسوول رنج و آسيبي كه خود فرد و سايرين از اين خستگي و نژندي شخصيت متحمل مي شوند ،شايسته آن بهشت است كه وعده شده؟
بعنوان يك پرسش به اين مطلب فكر كنيم./
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 14:53  توسط واحه نشین
|
خواستم چيزي بنويسم .جمله آنقدر گويا بود كه سكوت اختيار كردم.
"آزادي ، بي آرزويي ست. " (بودا)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 14:52  توسط واحه نشین
|
سكوت ، سكوت ، ميان ازدحام آدم ها
درست وسط حرفهايشان كه لغتها درهم و برهم مي شود
سكوت دنج اينجاست ، بامن.
خسته ام ؟ سرزنده ام؟
هشيارم؟ سرمستم ؟
نمي دانم .
ميان ابرها ، مه صبحگاه ، نسيم بازيگوش
از ژرفاي آبها و تسليم موج ها ، از خلوتي كوهستان ،بي كرانگي كهكشان چه مي جويم ؟ چه كسي مي داند ؟!/
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 14:52  توسط واحه نشین
|
امروز سالگرد تولد "صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن"است.سرزندگي و پويايي اين تپش يكساله را به سهيل عزيز تبريك مي گويم.ضمنا هر چه سعي كردم بعلت مشكلات سايت نتوانستم براي سهيل كامنت بگذارم.اميدوارم اين تبريك را بخواند.
اگر بخواهي احساس خوب داشتن يك دوست همدل را معادل سازي كني واقعا كم مي آوري.يك كتابخانه دنج،موسيقي دلخواه،عطر يك فنجان قهوه ، شعر خواندن از روي برگه هاي كاهي در كنار يك دوست ./
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 14:51  توسط واحه نشین
|
به حاشيه هاي زيباي نهرهاي منشعب از زاينده رود سر زده ايد؟همان "مادي ها" به قول اصفهاني ها.
شاهكاري از رنگ و خلوت و سكوت.شايد آخرين زيبايي هاي بازمانده از روزهاي خوب اصفهان.
غم انگيز است كه مي بيني اصفهان زيبا ديگر زيبا نيست و گنبد هاي فيروزه اي اش در ميان غبار خاكستري آلودگي هاي فلزي هوا به سختي نفس مي كشند .
پاييز را با تمام حس هاي رنگ رنگش بنوشيد و بنيوشيد .شاداب باشيد.
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 14:50  توسط واحه نشین
|