به ردیف کتابهایم که نگاه می کنم انگار ردی از دریغ گذشته بر جانم گذر می کند.شاید جزو معدود کسانی بوده ام که نه براساس رتبه کنکور که بنا بر علاقه شخصی ام رشته دانشگاهی ام را انتخاب کردم .حالا یک کارمندم دور از آنهمه شور و اشتیاق ولو اینکه عالیرتبه باشم و از نظر امتیاز سازمانی در اوج.دلم برای لحظه های آزمایشگاه تنگ شده./
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 15:2  توسط واحه نشین
|
حس كرده ايد كه تنفس بعد از مدت طولاني زير آب بودن چقدر نشاط آور است؟يا اينكه بعد از مدتها دوري از آب پريدن در آب استخر و شيرجه رفتن چه شعفي دارد! بعد از كدورت خستگيها و هجوم گرفتاري ها انگار دارم دمي بدست مي آورم و فراغتي البته موقت،غنيمت شمردمش صحبت!
از لطف دوستان عزيزي كه پي جوي احوالم بودند ممنون،بويژه سهيل عزيز و منتظر مهربان./
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 15:2  توسط واحه نشین
|
خسته و دلتنگم .انگار پنج سال اخير زندگي ام ده سال كشيده شده.
"زمستان "اخوان ثالث دائم در ذهنم مرور ميشود.همه چيز بس ناجوانردانه بي رحم است.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 15:1  توسط واحه نشین
|