دلم براي يك دل سير نگاه كردن به آسمان تنگ شده،دلم براي ول گشتن بين كتابهاي كتابفروشي و گپ زدن تنگ شده.جمعه عصر شايد يكمي رها بشم.
از بس دائم دارم درامتحان هاي مختلف شركت مي كنم مردم!/
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 15:5  توسط واحه نشین
|
گريه آغازين ، هنگام تولد نيست،بلكه درون بطن مادر است،خاموش ،بي صدا و تنها فرو ريختن اشك ؛ تولد مي تواند پايان گريه هاي خاموش درون آدمي باشد
آنگاه كه لحظه هاي مستي بهار،طعم توت فرنگي و تلالو شمعي كه با نسيم مي رقصد را بياد آوري
آنگاه كه بوي خوش باغ هاي كودكي و آب تني تابستانه را از ميان دهليزهاي ذهنت استشمام كني
آنگاه كه قدم زدن هاي بي پايان در ميان خش خش برگهاي پاييزي با نم نم باران روي گونه هايت مجسم مي شود
و آنگاه كه لبه پالتويت را دور گردن بالا مي زني و در برف يك ليوان چاي داغ مي نوشي
و زندگي ست كه مي نوشي و مي نيوشي
بادا زندگي بادا عشق و
زنده باد زندگي./
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 15:5  توسط واحه نشین
|