"... طوفان زده ام . مگر عطر تو گذر كند!
نغمه هايم يك يك بر گونه هايم فرو مي غلطند. باز مي گردي تا برايت هلهله سر دهم؟
سر بر كدامين خاك بگذارم تا تو بخواني برايم و من جان تازه كنم؟
دستهايم هنوز قنوت مي خوانند تا تو بيايي. و من اشك هاي حسرتم را بر صورتم بيافكنم
و سجده شكر را به ذكر زلال آرزوهايم بياغازم!
و با سلام چشم هايت نماز عشق را بجاي آورم./..."
نغمه هايم يك يك بر گونه هايم فرو مي غلطند. باز مي گردي تا برايت هلهله سر دهم؟
سر بر كدامين خاك بگذارم تا تو بخواني برايم و من جان تازه كنم؟
دستهايم هنوز قنوت مي خوانند تا تو بيايي. و من اشك هاي حسرتم را بر صورتم بيافكنم
و سجده شكر را به ذكر زلال آرزوهايم بياغازم!
و با سلام چشم هايت نماز عشق را بجاي آورم./..."
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 15:6  توسط واحه نشین
|
