تبليغاتX
واحه , آبادی میان ریگستان . . .

واحه , آبادی میان ریگستان . . .

"... طوفان زده ام .  مگر عطر  تو گذر كند!

نغمه هايم يك يك بر گونه هايم فرو مي غلطند.  باز مي گردي تا برايت هلهله سر دهم؟

سر بر كدامين خاك بگذارم تا تو بخواني برايم  و من جان تازه كنم؟

دستهايم هنوز قنوت مي خوانند تا تو بيايي. و من اشك هاي حسرتم را بر صورتم بيافكنم

و سجده شكر را به ذكر زلال آرزوهايم بياغازم!

و با سلام چشم هايت نماز عشق را بجاي آورم./..."
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 15:6  توسط واحه نشین   | 

"در كوله بار باد

عطر شكوفه هاي بهاريست

در خنده سپيد درخت سيب

شرم بنفشه لب جو جاريست

گام گياه مزرعه پر باران

چشم جوانه ها

لب خندان

پرواز پرشتاب پرستو

آئينه شكوه بهاران"(محمدجوادمحبت)

همين و بس سكوت./
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 15:6  توسط واحه نشین   | 

مرور ميكنم،بعضي لحظه هاي دور و نزديك را و چقدر ادراك حس مطبوع تنفس هواي دمدمي مزاج فروردين محسوس است.

مرور مي كنم،لحظه هاي دوستي را و جشنواره هاي دانشجويي و لحظه هاي تعليق دوستي و عشق.

مرور ميكنم ، سرخوشي بي خيال بيست و چندسالگي  و حس آزادي را.

انگار شبنمي از طراوت لحظه هاي بي همتاي سرمستي عاشقانه بر جانم عبور كند،انگار دوباره بهار ،جانم در اين قالب ناتوان بزرگ مي شود و عاصي،انگار عشق مرا هرگز رها نمي كند.

فروردين/ارديبهشت/خرداد و لحظه هاي بي انتهاي شادابي و بي قراري هستي،عشق و ديگر هيچ./
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 15:6  توسط واحه نشین   |