تبليغاتX
واحه , آبادی میان ریگستان . . .

واحه , آبادی میان ریگستان . . .

وقتي به مردم نگاه ميكني ،در خيابان در صف اتوبوس ،در آمد و شد روزمره شان براي كار ،هنگام جر و بحث و دعواي تاكسي ها و ... از يك طرف از مردم خسته و عصباني مي شوي و با خود قضاوت مي كني كه حق شان است آنهمه بدبختي و زشتي با وجود بهره مندي از اينهمه منابع بي نظير موجود و از سوي ديگر مي انديشي به حكمراناني كه در دوره زمامداري و كشورداري شان بجاي توسعه و رشد و پرورش نسلهايي سالم ،خلاق و فعال، كم و بيش مشغول كينه ورزي و هيجان طلبي و تاخت و تاز بوده اند.چه كسي مقصر است؟مردم يا حاكميت؟مگر حاكميت بخشي از توده اجتماع نيست؟و مگر تعاملات اجتماعي محصول سياست ورزي و منش زمامداران نيست؟ اين چرخه معيوب چه ترفند برون رفتي مي تواند داشته باشد؟/
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:10  توسط واحه نشین   | 

""سبوي حافظه سرشار

باز ريزش بارانكي ست روشن بار.

درين بلاغت سبز

حضور روشن ايجاز قطره بر لب برگ

و بال هاي نسيم از نثار باران تر.

سبوي خاطره لبريز مي رسم از راه

به هر چه مي بينم

در امتداد جوي و درخت

دوباره ساغري از واژه

مي دهم سرشار."(شفيعي كدكني)/
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:9  توسط واحه نشین   | 

۹ اردیبهشت روز شوراها گرامی باد./
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:9  توسط واحه نشین   | 

این آخر شب ،آنقدر دلتنگم که دلم می خواهد حلقه های دود اطرافم را بگیرد.مثل شب های ستاد،مثل آنوقت هایی که با خستگی خودکشی می کنی و برای گپ زذن و شاید نوعی فرار ناخودآگاه دوباره ۱۲ شب می روی ستاد .برای دیدن آنها که که مثل خودت گریزانند و دلتنگ،اما روزمرگی هنوز مغلوبشان نکرده!

دلتان برای یک انتخابات که کاندیدای تایید شده داشته باشید تنگ نشده؟؟/
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 15:8  توسط واحه نشین   | 

این روزها زیاد در گذشته پرسه می زنم.روزهایی پر از رهایی ُپر از دلتنگی پرُ از احساس تنهایی و گاه پر از سرمستی.

روان شناسان رشد ،تحول و رسش را فرایندی غیر قابل بازگشت می دانند مگر اینکه مغز آسیب جدی ببیند.تصور کن خاطره عشق،رنگ نگاه کسی که تنها نگهت آن رنگ را دیده است در مرکز مغز آسیب ببیند،آیا اگر دوباره او را ببینی از نو عاشق نمی شوی.دلم برای آنکه آنقدر بزرگوار بود که فقط خودش می داند چقدر رنج بر جان من و او گذر کرد تنگ شده.چه کسی کوتاهی کرد بجز سرنوشت؟
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 15:8  توسط واحه نشین   | 

به هوای ابری امروز بهاری نگاه می کردم، بذر های سبکبار درخت زبان گنجشک فراوان و رقصان پرگشوده بودند.این هزاران هزار بذر زبان گنجشک درختی نخواهند شد اما دستگاه هستی با امیدواری حیرت انگیز در حرکت و چرخش است.به هرگوشه طبیعت که بنگری همین است هزار تخم کوچک ماهی مگر چند ماهی ۲ ساله خواهند شد؟اما چرخش آفرینش پرشور در حرکت است.

حس کردم جریانی لطیف از شوق زندگی بر جانم گذر کرد وقتی همه درختان زبان گنجشک دنیا با این اشتیاق بذرافشانی می کنند تا مگر بذری بروید،جایی برای نومیدی انسان باقیست؟

کیفیت درصد بازدهی مهم تر تر از مطلق درصد بازدهی ست.آنچه ما را نا امید و فرسوده حال می سازد آن والدانگی کما ل گرای عیبجوی درونمان است.

درنگ کنید ،لحظه ای از غوطه وری در هوا و دمی و بازدمی به هزاران سال از کف رفته می ارزد.مگرنه؟!/
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:7  توسط واحه نشین   | 

كنار شلوغي خياباني كه صبح منتظر تاكسي ايستاده اي لحظه اي تامل كن،نگاه كن آب با چه ترنمي در جوي سيماني مي رقصد!

از پنجره اتاق كار لحظه اي سر بيرون آور ،ابرهاي آسوده آسمان را با تمام جانت سلام بده!

به سايه هاي ظهر هنگام نگاه كن چقدر زود فرار مي كنند،مثل كودكي گريخته از مشق و املاء!

كمي درنگ كن!يادت هست يك زاغچه با چه سرخوشي و لذتي در آب بركه آبتني مي كرد؟

راستي فرزندان ما ميان اين آمد و شد پر شتاب و در اين هياهوي تردد ماشيهاي فلزي چيزي از بركه و زاغچه مي دانند؟وبنوشت هايشان سرخوشي عشق را چطور توصيف خواهد كرد؟/
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 15:7  توسط واحه نشین   |