می دانم اگر اینبار بروم دریا باز گشتی در کار نیست اما حتی توان رفتن به دریا را ندارم!!!/
آنقدر خسته ای که تصمیم بگیری و مطمئن باشی کاری را صورت بدهی، اما...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:31  توسط واحه نشین
|
حالم خوب نیست. خواب های روشن می بینم و آبهای عمیق. غمگینم ، احساس می کنم "پروژه خلقت" شکست خورده! خدا چطور همه چیز را نظاره می کند !
آدم های دور و بر را که می بینم کمی دلگرم می شوم اما دورنما را روشن نمی یابم. اوضاع خوبی نیست و آنکه باید بفهمد این بدی اوضاع برای او بدتر است ، اصلا مست و ملنگ ترکتازی می کند.
شکمباره گی، طمع،تنبلی، شهوت، غرور، خشم و حسادت!۷ گناه کبیره در کمدی الهی دانته!چه دین بی رحمی، لازم است نکبت انسان را اینطور به رخش بکشد!؟
شریعت و دین ما همین کراهت انسان را لطیف تر و ملایم تر تذکار داده.
سرم سنگین است ، درد ضربان دار وحشتناکی دارد چشم هایم را از حدقه در می آورد./
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 2:54  توسط واحه نشین
|
من بهمن ۵۷ را به یاد دارم. شور و شوق و امید کاذب یا صادق مردم را یادم هست و چهره های سرد و عبوس نظامیان و حکومت نظامی را! اینکه یک عده ای یادشان رفته باشد یا اصلا نفهمیده باشند که چی شد که شاه سرنگون شد آنوقت بعدها بچه های ما یادشان می ماند چهره های عبوسی را که مدار موجهین را آنقدر تنگ کردند که یقه خودشان را گرفت. آنوقت کسی یادش می ماند که چی شد که اینجوری شد؟؟!!
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:16  توسط واحه نشین
|
" بگذار، تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم.
ما با توایم و با تو نه ایم، اینت بلعجب! در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم."(سعدی)/
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:19  توسط واحه نشین
|
" ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود" (حافظ)/
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:13  توسط واحه نشین
|
