تبليغاتX
واحه , آبادی میان ریگستان . . .

واحه , آبادی میان ریگستان . . .

"... گروگان، گروگان می طلبد. در عرصه ملی گروگان های افکار قهقرایی، خودکامه، تعصب آلود و خشن که تصور می کنند تمام مردم کشورشان مثل آنها گروگان این گونه افکار هستند و آنها را در عمق تفکرات بیمارگونه شان خطر تلقی می کنند. راه حل استمرار و تثبیت قدرت ناحق خود را در تبدیل کردن مردمان کشورشان به گرو گان های یک مجموعه حکومتی سلطه طلب، رعب انگیز و جنایتکار می بینند. ..."

از کتاب"نامه به یک گروگان" اثرآنتوان دو سنت اگزوپری - مقدمه مترجم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 20:7  توسط واحه نشین   | 

"بازی ها مصالحه ای هستند بین صمیمی شدن و فرار از صمیمیت" (اریک برن، مبدع نظریه تحلیل رفتار متقابل:روان شناسی نوین)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:48  توسط واحه نشین   | 

همه آنچه و آنکه قریب می نمایند به غایت غریبند، غریب!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:22  توسط واحه نشین   | 

"...

هر کجا هستم، باشم،

آسمان مال من است.

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟ ..."(سهراب سپهری)

آسمانی باقی مانده؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:15  توسط واحه نشین   | 

بیشترین کمک به شکل گیری نظریه های حوزه علوم انسانی را دانش پژوهان علاقه مند علوم پایه صورت داده اند. نظم ذهنی و غلبه روش پژوهش علمی (که پوپر می گوید)، عامل مهمی بوده است. علوم انسانی گستره ای اقیانوس وار است، برای ارایه تحلیل و آزمودن فرضیه و شکل گیری نظریه، تعلیق ویژگی چندان مفید و ارزنده ای نیست. شاید چون نیاز به کاری با هدف شناسایی موضوعی برای منظوری است، پس ناگفته مساله صرفه و محاسبه در میان است.

این را گفتم چون گاهی خودم حوزه های زندگی ام را اشتباهی می پیمایم: هنوز برای انتخاب و تصویب موضوع رساله ام، غوطه ور و شنگول در گستره علوم انسانی ، پرت و پلا می روم. حواسم نیست به پایان مهلت مرخصی بدون حقوق و امتحان دکتری و ... .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:12  توسط واحه نشین   | 

"تا زدم یک جرعه می از چشم مستت

تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت

شد زمین مست، آسمان مست، بلبلان نغمه خوان مست

باغ مست و باغبان مست.

تو زمزمه تارو پود منی

نغمه هستی و های و هوی منی

تو باده ی جان را سبوی منی

گرچه مست مستم ، نه می پرستم،

 به هر دو جهان مست چشم تو هستم."

با صدای گرم و لطیف "شاه زیدی" بیاد آورید!/

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 17:15  توسط واحه نشین   | 

"... عشق فرزند قرابت روح است و اين وابستگي اگر به لحظه اي خلق نشود ،به سالها و حتي نسل ها موجود نخواهد شد ."/ ....
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:57  توسط واحه نشین   | 

"خوش خرامان می روی، ای جان جان بی من مرو

ای حیات دوستان در بوستان بی من مرو

ای فلک بی من مگرد و ای قمر بی من متاب

ای زمین بی من مباش و ای زمان بی من مرو

این جهان با تو خوشست و آن جهان با تو خوشست

این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو

.

.

.

وای آنکس کاو در این ره بی نشان تو رود

چون نشان تو منم ای بی نشان بی من مرو

وای آنرا کاندر این ره می رود بی دانشی

دانش راهم تویی ای راه دان بی من مرو

دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان خود

ای تو والاتر ز وهم این و آن بی من مرو"(مولوی)

دعا از این بهتر؟/

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:40  توسط واحه نشین   | 

بی عشقی بعد از عاشقی، مرگ است!

عشق، اقیانوس بلاست

عاشق، اما به طوفان مبتلاست./

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 16:12  توسط واحه نشین   | 

چرا دانش آموختگان دوره های تحصیلات عمومی و عالی در ایران غالبا دانش نوی کسب شده شان به حوزه عمل نیامده است؟ نظرتان را با دلیل ارایه نمایید.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:52  توسط واحه نشین   | 

صدایم کردی

صدایم کردی

نگو نه

تو بودی و صدای تو صدایم زد ... /

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:39  توسط واحه نشین   |